لرزش بیرونی یا خارجی، ارتعاش بیرونی
دیکشنری انگلیسی به فارسی
لرزاننده بیرونی، لرزاننده خارجی، ویبراتور بیرونی
کارخارجی
کارهای بیرونی و خارج از ساختمان
سفر برون به برون، سفر خارج به خارج
سفر برون به درون، سفر خارج به داخل
به طور خارجی مهار شده
نامعین خارجی
زاویه اصطکاک خارجی
سفر داخل به خارج، سفر درون به برون
عکسالعمل در مقابل عامل خارجی
تاندون خارجی