آرماتور اصلی
دیکشنری انگلیسی به فارسی
آرماتور بیرون زده
نیروی ضربانی، نیروی ضربهای، نیروی نوسانی
نیروی فشار به درون
نیروی نامنظم
نیروی عکسالعمل
آرماتور مارپیچ مستطیلی
تقسیم مجدد نیرو
نیروی زاید
تقویت کردن، جوشندار کردن، مسلح، مسلح کردن
تقویت شده، آرمه، مستحکم، مسلح، مسلح شده