سختی، سفتی
دیکشنری انگلیسی به فارسی
سختی آب
سازند سخت، سخت سازند، سخت لایه، سخته، لایه سخت
ماشینهای حفر تمام مقطع تونل در سنگهای سخت
محل پارکینگ
سخت افزار، یراقآلات
چوب جنگلی، چوب سخت، چوب سفت، سخت چوب
سازگانی، هارمونی، هماهنگ
نیروی هارمونیک برانگیزنده
بار هارمونیک
میانگین هماهنگ
حرکت هارمونیک