ارزیابی کردن، ترقی
دیکشنری انگلیسی به فارسی
افزایش ارزش
تقرب، دیدگاه، رسش، رویکرد
منطقه تقرب
جریان نزدیک شونده
دماغه رویکرد
سربالایی ورودی، فراز ورودی، فرازای ورود
سرعت رویکرد، سرعت نزدیک شدن
عرض رویکرد
محدوده رویکرد
مقتضی
بصورت مناسب