دستگاه
دیکشنری انگلیسی به فارسی
دستگاه با سوخت جامد، مایع، گاز یا برق
کاربرد
فرودبار
کاربری
هیدورلوژی کاربردی
بار اعمالی
فشار موثر
تنش اعمال شده، تنش اعمالی
حمل و نقل کاربسته
ارزیابی، تخمین
قابل تقدیر، قابل ارزیابی، محسوس