اعزام کردن، تسریع کردن، هموار کردن
دیکشنری انگلیسی به فارسی
خارج شدن از
خرج، هزینه، سرمایهگذاری، هزینه
هزینه
آزمایش، تجربه
تجربی، عملی، آزمایشگاهی
حوضه آزمایش
روش آزمایش
مقدمات تجربی
ایستگاه آزمایش
آزمایش
خبره، متخصص، کارشناس