تاخیر
دیکشنری انگلیسی به فارسی
آشکار ساز، شناسگر
نصب شناسگر
نگهداشت
نگهداشت در تعادل
مخزن تاخیری، مخزن کندکننده، مخزن نگهداری
زمان توقف
پاک کننده، چرکزدا، زدایا
بدتر شدن، تخریب، خرابی، زوال، فرسودگی، فساد
فاسد شدن سیمان
مضر
معینی