هواکش مشترک
دیکشنری انگلیسی به فارسی
اتصال معمولی
ارتباط
ساختمان عبور و مرور
ارتباط و مخابرات، ارتباطات
اجتماع
طرح تسهیلات اجتماعی
تبادلی، تبدیلی، جابجاییپذیر
کموتاتور
تیغه، شانه
بهمفشردن، بهمفشرده، توپرکردن، کوبیده، متراکم، متراکم کردن
مقطع جمع و جور، مقطع خمیری، مقطع فشرده، نیمرخ فشرده