اندازهگیر
دیکشنری انگلیسی به فارسی
درزگیری، کوبش
ترکیب روزنهگیر
گرماتابی
ماندحرارتی
ارزش گرمایی، گرمادهی
گرماسنج
مجزاکردن یخ، یخ کندن، یخزایی
بادامک
خم گرده ماهی، خمیدگی، خیز، خیز به طرف بالا، خیز معکوس، خیزدادن، خیزمعکوس، گرده
قوس هلالی
خیزدادن