برس
دیکشنری انگلیسی به فارسی
آج دادن، خط انداختن، مخطط کردن
پوشش حصیری
سطح برس زده
سطح برس خورده
برس زنی
کنارهبندی چپری
فاصله حبابها
چارچوب
چنگال سبدی
باکت، بن، جام، جامک، سطل، قوس پیوندی، لاوک چرخاب
بالابر کاسهای