تعهد کردن
دیکشنری انگلیسی به فارسی
نامطلوب، نامناسب
برهم نخورده، دست نخورده
رس دست نخورده
نمونه بهم نخورده، نمونه دست نخورده
زهکشی نشده
آزمون برش مستقیم زهکش نشده
آزمون برش زهکشی نشده
سنگ نتراشیده
جهش آبی موجی، جهش موجدار
نوسان، حرکت موجی
نبشی با بالهای نابرابر