تخلیه گاه باطله، توک، خالی کردن، شیب دادن، منحرف کردن، نوک
دیکشنری انگلیسی به فارسی
کج شده
درهم سنگریز
بار واژگونی
باران سنج ثابت
تایر
تیتانیوم
ترخیص شدن
تحمل کردن
محافظت کردن
توبرموریت
پنجه