روند تصادفات
دیکشنری انگلیسی به فارسی
نوع برخورد، نوع تصادف، نوع تصادم
محل وقوع برخورد، محل وقوع تصادف، محل وقوع تصادم، منطقه برخورد، منطقه تصادف، منطقه تصادم
کاهش شدت برخورد، کاهش شدت تصادف، کاهش شدت تصادم
نقشه نقطهای تصادفات
اتفافی، تصادفی
عامل تصادفی
ترکیب تصادفی
ترکیبهای اتفاقی
برونمحوری تصادفی
اصلاح کردن، تطبیق دادن
تطابق، جا دادن، محل سکونت، همسازی